تورو صدا میزنم. تویی که همه جا وجود داری... شاید فریادمو بشنوی
میخوام بگم که من... جرمم بزرگ شده، شرم و حیام کمتر شده.
خدایا... خدای من کدوم ترس هامو بگم و کدوم رو باید فراموش کنم؟
خداوندا آخه تا کی بگم و اعتراف کنم که گناهکارم؟ میدونم که نه یکبار بلکه بارها خودمو جلوت بازخواست کردم ولی بعدش باز صداقتم رو از دست دادم و برای هزارمین بار از من بی وفایی دیدی.
آخه خدا... میدونی که اول و آخر خودتی و جز تو کسی رو ندارم. تو موندگاری و همیشگی. اسیرم. اسیر ِ هوای نفس و خواسته ها... اسیر ِ این دنیای فریبنده و خوش آب و رنگ
خداوندا چشم ازم برندار تا بیشتر ازین خطا نکنم. کاری کن که بیشتر از همیشه یادت باشم و وجودت رو قوی تر حس کنم. اجازه نده بیشتر از این ازت دور شم. دست مهربونتُ از رو سرم برندار. آغوش ِ پر مهرت رو از من نگیر.
خدایا منو ببخش.
خدایا مارو ببخش.
خداوندا دوستانی که لینکشون توو وبلاگم هست، اشخاصی که الان دارن این آپدیتُ میخونن رو خوشبخت کن.
ادامه مطلب
میگن جادو گناهه و گویا جدیدا اگه دعانویسی دستگیر شه اعدامش میکنن. اما بعضی وقتا واسه باطل کردنِ سحر و جادو لازمه که به این دعانویسا مراجعه کرد. نمیدونم بعضیا (مخصوصا زن ها) چه جور آدمایی هستن که بدِ یه انسان رو میخوان و دست به هر کاری واسه بدبخت کردن و اذیت شدنش میزنن. تازه نمیدونم خدا با اون همه قدرت و عظمت چطور اجازه ی اینکارو بهشون میده و کاراشون رو باطل نمیکنه؟ یعنی یه جادوگر قدرتش با قدرتِ خدا یکیه؟ یعنی این کره ی زمین و زندگی و هر چی که در اون وجود داره یه جادوی آسمونیه و بخاطر همین خدا نمیتونه با جادوگرا مقابله کنه چون راز ِ هستی توو دستشونه؟ آخه اصلا عادلانه نیست که با ورد و کارهایی که میکنن زندگی کسی رو تباه کنن بدون اینکه خدا دخالتی واسه خنثی کردنش بکنه. یعنی جادوگرا دقیقا روندِ زندگی رو برعکس اونچه که خدا برای شخص انتخاب کرده تغییر میدن!!!
سنگهایی که توو آب هم میزنن و وقتی کسی ازون آب بخوره سرطان (یا انواع بیماری های خطرناک)میگیره! آبِ مُرده که روش دعا میخونن و دمِ در ِ خونه ی کسی میریزن تا اعضای خانواده بمیرن و تا آخر ِ عمر لعن و نفرین شن. بختِ دختر پسرا رو با هزار نوع طلسم می بندن و...
شخصا نمیتونم منکر جادو بشم چون خیلی چیزا رو با چشمای خودم دیدم.
فلسفه ی سکوتِ خدا در مقابل ِ این کارها چیه؟ چرا همچین اجازه ای میده؟ هیچوقت نتونستم جوابِ منطقی واسه این سوال پیدا کنم
دوست داشتم یه سری چیزا رو در موردِ اسم ِ خدا در ادیان بنویسم:

بی مقدمه شروع میکنم: همونطور که میدونیم توو هر دینی خدا خودش رو با یه اسمی معرفی کرده. یهوه، اورمزد, یسنا, پدر و...
البته منظورم "صفت" (جبار، رحیم و...) نیست، بلکه اسم ِ اصلی ای که خدا دستور داده که با همون نام خطابش کنیم مدِ نظرمه.
در دین ِ اسلام خدا هیچ اسمی رو برای خودش انتخاب نکرده. عده ای اعتقاد دارن که توو اسلام "الله" اسم ِ خداست اما اینطور نیست. چرا و رو چه حسابی این حرفو میزنم؟ کسی که عرب زبان هستش براش کاملا روشنه که در زبانِ عرب ها "الله" یعنی "خدا". یعنی یک مسیحی ِ عرب یا یک یهودی ِ عرب هم از نام "الله" در گفتگوهای عادی روزانه استفاده میکنه در صورتی که اصلا منظورش اسم ِ خدای مسلمون ها نیست. بر فرض ِ مثال "ان شاء الله" یکی از شایعترین کلماتی هستش که هر روز توسطِ عرب ها از هر دینی به زبون آورده میشه. معنیش هم فقط "اگه خدا بخواد" هستش. یعنی اسم ِ خاصی که خدا در دین آورده رو استفاده نمیکنن.
در فارسی ِ خودمون، دقت کردم که بعضی از مسیحیان -مخصوصا دوستانی که از دین ِ دیگری (خصوصا اسلام) به مسیحیت گرویدن- فکر میکنن "الله" خدای اسلامه، بخاطر ِ همین هیچوقت اسمشو به زبون نمیارن و فقط از "خداوند" استفاده میکنن. مثال ِ ساده اینکه تا حدالامکان تلاش میکنن که از "ان شاء الله" استفاده نکنن. (تمام ِ نوشته های فوق شامل "رب" هم میشه)
نکات و مسائل ِ دیگه ای هم در موردِ دین دارم که همشون عقیده های شخصی خودم هستن. اونارو بعدا مینویسم
حالا جدای از حرفای بالا من نمیدونم چه لزومی داشته که خدا توو هر دینی اسمشو عوض کنه و نام ثابتی نداشته باشه!!!
خدا اگه در اصل یکیه چرا اسمش یکی نیست؟ خدای عزیز اگه اسمت ثابت بود فکر نمیکردی بحث های دینی کمتر میشد و یک دین توو دنیا می موند و همه پیرو ِ اون میشدن؟
امروز یکی از دوستام توو مسنجر داشت از خاطره ی بچگیاش میگفت. با دلتنگی تعریف میکرد که وقتی کوچیک بود مامانش واسش قسمت ِ لالایی ِ حنا خانوم رو روشن میکرد.
یادم اومد که خودم این داستان رو دارم. زودی لالاییش رو ضبط و آپلود کردم. هر کی دوس داشت میتونه از این لینک آپلود کنه. البته لالایی هم نیستا. دلتنگی ِ حسن واسه حنا خانومشه (به قول ِ آرش وروجک: خانوم ِ آقا گاوه)...
حسن و خانوم حنا: کلیک کنید
خودِ داستان رو میتونید توو سایت یوتیوب پیدا کنید و گوش بدین
