خیلی دوست دارم موهامو دوباره کوتاه کنم، اما این بار یه سانتی. حیف که نمیشه... ولــــــی یه روزی با آقای همسر حتما دوتایی اینکارو میکنیم. قول میدم! عکسامونم اینجا میذارم که ثابت کنم به قولم وفا کردم :))
جدای از این، تجربه ثابت کرده بیشتر ِ دخترا وقتی شکست یا ضربه ی عاطفی میخورن موهاشون رو پسرونه میزنن. البته حتما نباید این شکست عشقی باشه ها.
دلیل ِ من اینه که خیلی دلم میخواد کچلی رو هم امتحان کنم تا ببینم چه حسی داره. فکر کنم احساس آزادی بهم دست بده.
سری ِ قبل که موهای سیخ سیخی رو تجربه کردم خیلی جالب بود، چون اون مدل اعتماد به نفس خیلی خیلی بالایی بهم داد و احساس ِ قلدری و خفنی (هر چند کاذب) میکردم.
خلاصه کچل زیباست
نویسنده: سوفی
بیشترین برنامه هایی که بهشون علاقه دارم اونایی هستن که در موردِ حیاتِ وحش و حیواناتِ مختلف صحبت میکنن. هم هیجان انگیزه هم خیلی خیلی سرگرم کننده س، از طرفی به شدت فکرم رو مشغول میکنه و به قدرت و عظمت خدا بیشتر از همیشه پی می برم. خلاصه این روزا بیشتر کانالِ Nat Geo Wild رو نگاه میکنم. فوق العاده س. فعلا فقط این کانال تونسته یه کم فکرمو از مشکلاتم دور کنه ¤ آخخخخخخخخخخخ خداروشکر که شهریور تموم شد. خیلی دیر گذشت. ای خداااااا زودتر بارون رو بهم برسون
اکثر ِ اوقات بعد از دیدنشون به این نتیجه میرسم که حیوانات تفاوتِ چندانی با ما آدما ندارن. حتی اینکه میگن برتری و تفاوتمون بخاطر ِ عقل و تفکره هم یه دروغه. خیلیاشون هم فکر میکنن هم باهوشن هم خوب میفهمن.
قسمتی که حتی وحشی ترین حیوونا زندگیشون رو بخاطر ِ بچه هاشون به خطر میندازن واقعا منو تحت تاثیر قرار میده.
البته برنامه هایی که در موردِ سوسمار و مار و کوسه ست رو اصلا نمیتونم ببینم. به شدت ازین ۳ تا وحشت دارم و چندشم میشه، مخصوصا تمساح!!!!!
¤ راستی اسم ِ بلاگ از "یه لیوان آب خنک" به "زیر باران مرا ببوس" تغییر کرد. لطف کنید توو لینکهاتون هم تغییر بدین. ممنون
نویسنده: سوفی
تورو صدا میزنم. تویی که همه جا وجود داری... شاید فریادمو بشنوی آخه خدا... میدونی که اول و آخر خودتی و جز تو کسی رو ندارم. تو موندگاری و همیشگی. اسیرم. اسیر ِ هوای نفس و خواسته ها... اسیر ِ این دنیای فریبنده و خوش آب و رنگ خداوندا دوستانی که لینکشون توو وبلاگم هست، اشخاصی که الان دارن این آپدیتُ میخونن رو خوشبخت کن.
میخوام بگم که من... جرمم بزرگ شده، شرم و حیام کمتر شده.
خدایا... خدای من کدوم ترس هامو بگم و کدوم رو باید فراموش کنم؟
خداوندا آخه تا کی بگم و اعتراف کنم که گناهکارم؟ میدونم که نه یکبار بلکه بارها خودمو جلوت بازخواست کردم ولی بعدش باز صداقتم رو از دست دادم و برای هزارمین بار از من بی وفایی دیدی.
خداوندا چشم ازم برندار تا بیشتر ازین خطا نکنم. کاری کن که بیشتر از همیشه یادت باشم و وجودت رو قوی تر حس کنم. اجازه نده بیشتر از این ازت دور شم. دست مهربونتُ از رو سرم برندار. آغوش ِ پر مهرت رو از من نگیر.
خدایا منو ببخش.
خدایا مارو ببخش.
نویسنده: سوفی
دیشب توو تلویزیون مراسم ِ احیا داشت پخش میشد. داداش کوچولوم که ۵ سالشه زل زد به مردمی که توو تاریکی نشستن و قرآن گذاشتن رو سرشون و دعا میخونن. بعد بدو بدو رفت یه قرآنِ کوچولو آورد و گذاشت رو سرش و هر چی گفتن تکرار کرد. آخونده گفت: «الساعه، الساعه، الساعه». داداشم زودی به ساعت دیواری خیره شد و سه بار الساعه رو تکرار کرد :))
وقتی مراسم تموم شد آروم قرآن رو روی میز گذاشت، به من نگاه کرد با ذوق و رضایتِ خاصی گفت: «خیلی قشنگ بود»
با این حرفش حس ِ عجیبی بهم دست داد. البته اولین باری بود که دعا میخوند.
نویسنده: سوفی
میگن جادو گناهه و گویا جدیدا اگه دعانویسی دستگیر شه اعدامش میکنن. اما بعضی وقتا واسه باطل کردنِ سحر و جادو لازمه که به این دعانویسا مراجعه کرد. نمیدونم بعضیا (مخصوصا زن ها) چه جور آدمایی هستن که بدِ یه انسان رو میخوان و دست به هر کاری واسه بدبخت کردن و اذیت شدنش میزنن. تازه نمیدونم خدا با اون همه قدرت و عظمت چطور اجازه ی اینکارو بهشون میده و کاراشون رو باطل نمیکنه؟ یعنی یه جادوگر قدرتش با قدرتِ خدا یکیه؟ یعنی این کره ی زمین و زندگی و هر چی که در اون وجود داره یه جادوی آسمونیه و بخاطر همین خدا نمیتونه با جادوگرا مقابله کنه چون راز ِ هستی توو دستشونه؟ آخه اصلا عادلانه نیست که با ورد و کارهایی که میکنن زندگی کسی رو تباه کنن بدون اینکه خدا دخالتی واسه خنثی کردنش بکنه. یعنی جادوگرا دقیقا روندِ زندگی رو برعکس اونچه که خدا برای شخص انتخاب کرده تغییر میدن!!!
سنگهایی که توو آب هم میزنن و وقتی کسی ازون آب بخوره سرطان (یا انواع بیماری های خطرناک)میگیره! آبِ مُرده که روش دعا میخونن و دمِ در ِ خونه ی کسی میریزن تا اعضای خانواده بمیرن و تا آخر ِ عمر لعن و نفرین شن. بختِ دختر پسرا رو با هزار نوع طلسم می بندن و...
شخصا نمیتونم منکر جادو بشم چون خیلی چیزا رو با چشمای خودم دیدم.
فلسفه ی سکوتِ خدا در مقابل ِ این کارها چیه؟ چرا همچین اجازه ای میده؟ هیچوقت نتونستم جوابِ منطقی واسه این سوال پیدا کنم
نویسنده: سوفی
ما حالمون خوب نیست
ما دلمون گرفته
ما داغونیم
شما چطور؟
نویسنده: سوفی
دوست داشتم یه سری چیزا رو در موردِ اسم ِ خدا در ادیان بنویسم: بی مقدمه شروع میکنم: همونطور که میدونیم توو هر دینی خدا خودش رو با یه اسمی معرفی کرده. یهوه، اورمزد, یسنا, پدر و... نکات و مسائل ِ دیگه ای هم در موردِ دین دارم که همشون عقیده های شخصی خودم هستن. اونارو بعدا مینویسم حالا جدای از حرفای بالا من نمیدونم چه لزومی داشته که خدا توو هر دینی اسمشو عوض کنه و نام ثابتی نداشته باشه!!!
البته منظورم "صفت" (جبار، رحیم و...) نیست، بلکه اسم ِ اصلی ای که خدا دستور داده که با همون نام خطابش کنیم مدِ نظرمه.
در دین ِ اسلام خدا هیچ اسمی رو برای خودش انتخاب نکرده. عده ای اعتقاد دارن که توو اسلام "الله" اسم ِ خداست اما اینطور نیست. چرا و رو چه حسابی این حرفو میزنم؟ کسی که عرب زبان هستش براش کاملا روشنه که در زبانِ عرب ها "الله" یعنی "خدا". یعنی یک مسیحی ِ عرب یا یک یهودی ِ عرب هم از نام "الله" در گفتگوهای عادی روزانه استفاده میکنه در صورتی که اصلا منظورش اسم ِ خدای مسلمون ها نیست. بر فرض ِ مثال "ان شاء الله" یکی از شایعترین کلماتی هستش که هر روز توسطِ عرب ها از هر دینی به زبون آورده میشه. معنیش هم فقط "اگه خدا بخواد" هستش. یعنی اسم ِ خاصی که خدا در دین آورده رو استفاده نمیکنن.
در فارسی ِ خودمون، دقت کردم که بعضی از مسیحیان -مخصوصا دوستانی که از دین ِ دیگری (خصوصا اسلام) به مسیحیت گرویدن- فکر میکنن "الله" خدای اسلامه، بخاطر ِ همین هیچوقت اسمشو به زبون نمیارن و فقط از "خداوند" استفاده میکنن. مثال ِ ساده اینکه تا حدالامکان تلاش میکنن که از "ان شاء الله" استفاده نکنن. (تمام ِ نوشته های فوق شامل "رب" هم میشه)
خدا اگه در اصل یکیه چرا اسمش یکی نیست؟ خدای عزیز اگه اسمت ثابت بود فکر نمیکردی بحث های دینی کمتر میشد و یک دین توو دنیا می موند و همه پیرو ِ اون میشدن؟
نویسنده: سوفی
امروز یکی از دوستام توو مسنجر داشت از خاطره ی بچگیاش میگفت. با دلتنگی تعریف میکرد که وقتی کوچیک بود مامانش واسش قسمت ِ لالایی ِ حنا خانوم رو روشن میکرد. خودِ داستان رو میتونید توو سایت یوتیوب پیدا کنید و گوش بدین
یادم اومد که خودم این داستان رو دارم. زودی لالاییش رو ضبط و آپلود کردم. هر کی دوس داشت میتونه از این لینک آپلود کنه. البته لالایی هم نیستا. دلتنگی ِ حسن واسه حنا خانومشه (به قول ِ آرش وروجک: خانوم ِ آقا گاوه)...
حسن و خانوم حنا: کلیک کنید
نویسنده: سوفی
کاش استارت این وبلاگم رو توو پرشین بلاگ میزدم آخه محبوبیت بلاگفا یه سری دردسر داشته و داره! مثلا تا آپدیت میکنی 100 نفر میریزن توو وبلاگ کامنت میدن. ازین ١٠٠ نفر ٩٩ تاشون اصلا نخوندن چی نوشتی. ٩۵ تاشون هم کوچولو هستن و توو یه حال و هوای دیگه سیر میکنن. ٩٨ تاشون وبلاگشون کپی ازینور اونور و شعر و عکس و جینگولک بازیه. یعنی وبلاگ پر محتوا یا صفحه ی مرتب و شخصی خیلی کم پیدا میشه. حالا نه که بگم وبلاگ خودم آخرشه. اصلا منظورم این نیست. قصدم اینه که پرشین بلاگ خیلی وزین تر و سر سنگین تره و اعضاش جدی تر هستن. نمیدونم چرا حس میکنم بلاگفا یه حالت بچگونه داره اگرچه امکاناتش یه ذره بیشتره و سرعت لودش خیلی بالاتر و بهتره. (این چند روزم که هی ارور میده واسم) کامنت های بلاگم رو فعلا می بندم. چون حس ِ کامنت گذاشتن و کامنت جواب دادن رو ندارم. اینجوری راحت ترم, کسی از سر نزدنم دلخور نمیشه. از دوستانِ خوبی که تا امروز همراهم بودن و پیام میذاشتن بی نهایت متشکرم. راستی شاید بعدا اسم وبلاگمو هم عوض کنم!
بهرحال من جای دنج و باکلاس -حتی اگه امکاناتش کمتر باشه- رو ترجیح میدم. هر چی باشه اولین بلاگم رو اونجا زدم و نوشتن رو از اون سیستم شروع کردم. باید بامعرفت بود دیگه!!!
حالا مشکلم اینه که دامین آی آر ِ من به پرشین بلاگ اتصال داده نمیشه چون بدونِ هاست هستش. بخاطر ِ همین اینجا موندگار شدم!
نویسنده: سوفی
نویسنده: سوفی