تبليغاتX
زیر باران مرا ببوس
 

یه برنامه و جشن ِ قشنگ توو ذهنمه. لطفا تا آخر بخونید...

آی عاشقا... چه یه طرفه ها, چه دو طرفه ها, جای این بازی های بیهوده ی وبلاگی بیاید دعاهای وبلاگی و جشن های زیبا و جدید و مفید راه بندازید.

من یه برنامه واسه خودم و همسر جون در نظر گرفتم, چون هر چی باشه ما هم سالهاست عاشقیم و گرفتار دوری و فاصله های لعنتی و جدایی ها بوده و هستیم. یعنی سختی و تلخی و غم ِ عشق رو به بدترین شکل تجربه کردیم. مثل ِ خیلی از شماها... بخاطر ِ همین میخوام از این به بعد, اولین یکشنبه ی هر ماه, یک شمع ترجیحا ً سفید که نماد صلح و دوستی و پاکیه بگیرم و رو زمین روشنش کنم. دقیقا ساعت 00:00 شب, و رو به خدای مهربونمون از صمیم ِ قلب برای وصال و خوشبختی ِ همه عاشقا از هر دین و سرزمین و نژادی دعا کنم. برای همه ی عاشقا به جز خودم. اگه دوستی رو میشناسم که عاشقه حتما اسمش رو بیارم و براش دعا کنم. حتی اگه اون دوستم بهم بدی کرده باشه.

من مطمئنم که همسر جون با اشتیاقی بیشتر از من ازین برنامه ی دعا برای عاشقا استقبال میکنه.
ضمنا علتِ انتخابِ روز ِ یکشنبه, مقدس بودن و ربطش به عیسی مسیح زنده هستش.

پس شما دوستای عاشقم اگه دوست داشتید با ما همراهی کنید. ماهِ مهر که اولین یکشنبه ش گذشت. ایشالا ما از اولین یکشنبه ی ماهِ آبان شروع میکنم.

خیلی بعید میبینم ازین پیشنهادم استقبال بشه اما... اگه کسی پایه س توو کامنتا بگه تا اسمش رو توو وبلاگم بعنوانِ دعاکننده برای عاشقا بنویسم. لطفا به دوستاتون هم این پیشنهاد رو بدین, اگه موافقت کردن اسمشون رو برام بنویسید تا توو بلاگ اضافه کنم.

خدا عاشقا رو بیشتر دوست داره. چون یه عاشق هم خدا رو بیشتر صدا میزنه و هم عشقش اون رو به مهربونی خالقش نزدیکتر میکنه. پس مطمئن باشید که دعاها اگه به صلاح و با دل ِ پاک باشن مستجاب میشن. آمین

راستی... اولین یکشنبه ی ماهِ آبان کِی میشه؟!!! 4 آبان یا 5 ؟؟!!! من سالنامه ندارم...

نویسنده: سوفی
 

+ تاریخ: سه شنبه 1387/07/09 | ساعت:  3:27 |  

تورو صدا میزنم. تویی که همه جا وجود داری... شاید فریادمو بشنوی
میخوام بگم که من... جرمم بزرگ شده، شرم و حیام کمتر شده.
خدایا... خدای من کدوم ترس هامو بگم و کدوم رو باید فراموش کنم؟
خداوندا آخه تا کی بگم و اعتراف کنم که گناهکارم؟ میدونم که نه یکبار بلکه بارها خودمو جلوت بازخواست کردم ولی بعدش باز صداقتم رو از دست دادم و برای هزارمین بار از من بی وفایی دیدی.

آخه خدا... میدونی که اول و آخر خودتی و جز تو کسی رو ندارم. تو موندگاری و همیشگی. اسیرم. اسیر ِ هوای نفس و خواسته ها... اسیر ِ این دنیای فریبنده و خوش آب و رنگ
خداوندا چشم ازم برندار تا بیشتر ازین خطا نکنم. کاری کن که بیشتر از همیشه یادت باشم و وجودت رو قوی تر حس کنم. اجازه نده بیشتر از این ازت دور شم. دست مهربونتُ از رو سرم برندار. آغوش ِ پر مهرت رو از من نگیر.
خدایا منو ببخش.
خدایا مارو ببخش.

خداوندا دوستانی که لینکشون توو وبلاگم هست، اشخاصی که الان دارن این آپدیتُ میخونن رو خوشبخت کن.

نویسنده: سوفی
 

+ تاریخ: شنبه 1387/06/30 | ساعت:  22:35 |